تبلیغات

AlIcE mEmOiRs - 23:) AlIcE mEmOiRs - 23:) Ɖokh!p∂risy=ЯoM!nA
مـنـو نــیگـآ...یهــو نــری بــگـــآ

23:)



سلامی به بلندی پاهای بابا لنگ دراز
خب
امروز با یکی از معلمام دعوام شد از جسارتم خندش گرفته بود

رو به سحر ولی مخاطب خانوممون تموم حرفام با نهایت ادب زدم بعدشم ازش عذرخواهی کردم که پرو بازی در آوردم


 اما حقش بود اما از ترس داشتم تو خودم دستشویی میکردم اما همه حرفام بهش زدم


امروز کلاس زبان دارم فاینال شفاهی


دعا کنید خوب بودم بعدچم قراره بریم خونه داییم اینآ


نفس من(غزل)سرما خورد و امروز نیومد مدرسه دلم تنگ رفته براش عزیزدلم اومدم خونه بهم زنگید و باهم حرفیدیم


اوووووووووووووف صب با بابام دعوا شد و میخوام باهاش قهر کنم

کلی حرف دارما اما نمیدونم چی بگم دلم میخواد فقط بنویشم

خیلی بلاتکلیف و شادم فقط میخندم و مسخره بازی میکنم


امروز یکی از بچه ها پاشد بره بالای تخته سوال بنویسه یه دفه شلوارش و کشیدیم انقد خندیدیم 


خلاصه بعد مدرسه هم سحرجون اومد خونمون با هم ناهار خوردیم کلی خوش گذشت تا عصری یه دفه حالم از این رو به اون رو شد خیلی غصم گرفت


 رفتم یه دوش آب گرم گرفتم اما همش و گریه کردم اومدم بیرون لاک زدم یه لب لو هم زدم و موهام و کج ریختم و یه تونیک و ساپورت پوشیدم اومدم بیرون


 نشستم به کتاب خوندن باور میکنی منی که عاشق رمانم یه کلمه هم نفهمیدم؟؟؟؟؟؟؟ مامی اینا آخر شب بر میگردن اما کاشکی مسافرتشون طولانی


 تر بود یکم تنها میموندیم خیلی دپم خیلی یه دفه با خودم گفتم الآن ریحانه تو خونه هست سحر میاد و فاطمه شب میاد خونمون میخوابه ریحانه که بره از


 این خونه همه چی تموم میشه همه چی دیگه با کی دعوا کنیم از کی ناراحت شم با کی برم بیرون کی من و خونه نگه داره ؟؟؟کی اذیتم کنه ؟ فردا خونه


 دختر عمومینآ  دعوتیم نمیخوام برم حوصله ندارم حوصله هیچ کس نمیدونم چرا یه دفه اینطوری شدم 




Comments:






" ="" style="height: 50px; width: 200px;">